لغت نامه دهخدا حرف ا (الف)

البته فارسی تنها با گویش های محلی خراسان نیامیخته بود، بلکه این زبان در هر بخشی از ایران که نفوذ می کرد طبعا مقداری از واژه های زبان ها و گویش های آن جا را می گرفت که از این مقدار، تعدادی به وسیله ی مولفان آن سرزمین درون زبان فارسی نوشتار می شد که از آن باز تعدادی از راه همان آثار به فارسی نوشتار استاندارد راه می یافت. ولی از آن جا که خراسان از نیمه ی دوم سده ی سوم هجری تا مدت زمانی مهم ترین مهد ادبی فارسی بود و آثاری که در این سرزمین به وجود آمد، در اندک زمانی در سراسر ایران شهرت یافت، طبعا سهم نفوذ واژه های گویشی آن، چه در فارسی نوشتار خراسان و چه در فارسی نوشتار استاندارد، بیشتر از نقاط دیگر ایران بود.

از همین سهم بزرگ واژه های گویش خراسان در این منظومه است. از این گفتۀ عنصرالمعالی نیک پیداست که او پارسی را از پارسی دری که در آن زمان به فارسی مردم خراسان میگفتند، جدا دانسته است. ۲۲. ایرانیان شعوبی در برابر تفاخر عرب ها به زبان عربی، به نوبه ی خود به زبان فارسی فخر می ورزیدند و زبان دری یا پارسی را زبان فرشتگان و پیامبران می نامیدند. ولی بار دوم که می گوید فارسی زبان موبدان و دانشمندان و مردم فارس بود، روشن می شود که خواست او در این جا از فارسی، زبان پهلوی ساسانی یا پارسیگ یا پارسی میانه است که بیش تر نوشته های مانده از ادبیات پهلوی به همین زبان است و اشاره ی او به این که فارسی زبان مردم فارس بود، تعیین محل اصلی این زبان است در برابر محل اصلی زبان پهلویگ، که پهله یا پارت بود که ابن مقفع به پنج شهر از آن نام برده است.

پس از سقوط ساسانیان، زبان نوشتار نخست هنوز همان زبان پارسیگ (و تا حدودی پهلویگ) بود، چنان که بیشتر آثاری که از این زبان ها در دست است، تالیف یا نوپردازی هایی است از همین سده های نخستین هجری، ولی نام این زبان ها دیگر از پارسیگ و پهلویگ به پارسی و پهلوی تغییر یافته بود و از همین روست که ابن مقفع صورت معرّب آن ها را فارسی و فهلوی ثبت کرده است. نام ماد نیز در روی یکی از پنج شهری که ابن مقفع از آن جزو پنج شهرپارت نام برده است، یعنی نهاوند، بر جای مانده است.

که با قابلیت های فراوان خود, به یکی از بهترین دیکشنری های حال حاضر رایگان ایرانی تبدیل شده است. ۶. هنینگ، همان جا، ص ۹۲، پی نویس ١، زبان فارسی را آمیخته ای از عناصر شمال باختری و جنوب باختری می داند و نه یک زبان جنوب باختری با واژه ها و ساخت های عاریتی از زبان شمال باختری. ولی با کم شدن موبدان و گرویدن دهقانان به دین نوین، موقعیت زبان پارسیگ روز به روز ضعیف تر می گشت و کم کم بر سر جانشینی آن، مبارزه ای میان دری و عربی در گرفت.

٣. فهلوی و فهلویات را سپس تر به شعرهای محلی شهرهای پارت می گفتند و سپس اصطلاحی شد برای اشعار محلی و گویش های محلی عموما. اینکه می گوید دری زبان درباریان و منسوب به دربار پادشاهی بود، از این سخن نخست این نکته درست می گردد که دری از در به معنی درگاه است که ابن مقفع آن را به «باب» ترجمه کرده است و خواست از در و درگاه در این جا، پایتخت، و دری زبان مردم شهرنشین پایتخت ساسانی و شهرهای مداین بود و اینکه می گوید از میان زبان های اهل خراسان و خاور، زبان مردم بلخ در زبان دری بیشتر است، بدین معنی است که این زبان دری، از باختر ایران به خاور نفوذ کرده بود و در آن جا با زبان های آن سامان آمیخته بود.

و اما دری زبان شهرهای مداین بود و درباریان به آن سخن می گفتند و منسوب به درگاه پادشاهی است و از میان زبان های مردم خراسان و خاور، زبان مردم بلخ در آن بیش تر بود. چرخ تابنده دید کزو بوي کافور تر میدمید.نظامی. پس از آنکه زبان دری یا پارسی زبان نوشتار شد، نه تنها سخنوران خراسان، چون رودکی سمرقندی و بوشکور بلخی و مسعودی مروزی و بوعلی سینای بخارایی و بوریحان بیرونی خوارزمی و منجیک ترمذی و سنائی غزنوی و خواجه عبدالله انصاری و هروی و فردوسی طوسی و خیام نیشابوری و منوچهری دامغانی به این زبان نوشتند، بلکه نیز سخنوران جاهای دیگر چون فرخی سیستانی و غضایری رازی و بوسلیک گرگانی و جمال الدین اصفهانی و قطران تبریزی و خاقانی شروانی و نظامی گنجوی و مسعود سعد لاهوری و بابا طاهر همدانی و سعدی شیرازی و صدها سخنور دیگر از هر گوشه و کنار این سرزمین.

پس با پای گرفتن فرمانروایی سامانیان، دری که زمانی نام زبان درگاه ساسانیان بود، اکنون نام زبان درگاه سامانیان، یعنی نام زبان مردم خراسان گشت، در برابرِ فارسی به عنوان زبان دیگر جاها، و به ویژه پس از آنکه فارسی خراسان به دلیل آمیختن با گویش های محلی، تفاوت هایی نیز با فارسی نقاط دیگر پیدا کرد، این اختلاف نام مجوز دیگری نیز یافت، چون واقعا بسیاری از این واژه های گویشی خراسان، برای سخنوران غیر خراسانی مهجور و نامفهوم بود.

اما واژه Polis در یونان تنها در برگیرنده ای شهر نبوده، بلکه به معنی قلعه(دژ) هم به کار رفته است، به دلیل این که در یونان شهر را به نام Asty یاد می کردند، و Polis قلعه ای بود که در نزدیکی Asty ساخته می شد؛ ولی بعدها مفهوم آن تغییر نمود و به معنی جامعه سیاسی آن را بکار بستند. بنابراین در عین حال که سخنوران عموماً فرقی میان پارسی و دری و پارسیدری نگذاشتهاند و هر سه نام را بهجای یکدیگر به کار برده اند، ولی گاه نیز دری و پارسیدری را فارسی خراسان و پارسی را زبان همۀ ایران نامیدهاند، ولی در اینجا نیز همانگونه که اشاره شد، نه به عنوان دو زبان مستقل، بلکه به عنوان دو سبک از یک زبان واحد.

این سبک را پارسی می نامیدند. ترجمه ها و تالیفات بی شمار ایرانیان به زبان عربی در دو سه سده ی نخستین هجری مهم ترین نشانه ی این پیروزی موقتی زبان عربی است و نشانه ی اینکه ایرانیان کم کم خود را برای یک کوچ فرهنگی و وداع با گذشته آماده می کردند. نخست پیروزی با عربی بود که با داشتن همه ی ویژگی های یک زبان توانا و به عنوان زبان دین و دستگاه خلافت اسلامی و مجهز به خطی که با همه ی نواقص خود بهتر از خط پهلوی بود، همچون سرداری که تا آن زمان روی شکست ندیده بود، پا به میدان نهاد.

به این معنی در صورت که چهار پایان نیاز به رسیدگی و تنظیم امور را دارند، پس آیا این همه امور پیچیده ای انسان ها نیاز به رسیدگی جدی را ندارد؟ کتابهائی در بارۀ تاریخ شغنان نوشته شد و ضمن آن، اشارات کم و بیشی هم در مورد زبان این مرز و بوم صورت گرفت، در بارۀ الفبای زبان شغنانی هم سلسله ای از پیشنهادات از جانب دوستان عرضه گردید، در بارۀ دستور و یا گرامر زبان شغنانی هم کتابی تألیف گشت.

کوههای زاگرس (کوههای غربی و جنوب غربی) و امتداد آنها تا مکران، کوههای شمالی و ارتفاعات زاگرس در آذربایجان و خارج از آن در توده ای معروف به (گره ارمنستان) که مرکزش کوههای آرارات است بهم متصل می شوند. ارتفاع کوههای شمالی و غربی و جنوبی بقدری زیاد است که از تأثیر کلی بادهای مربوط به بحر خزر و مدیترانه و خلیج فارس در نواحی داخلی ایران جلوگیری می کند و باین ترتیب دامنهء خارجی این کوهها مرطوب و دامنه های داخلی خشک است. ١۸. نگاه کنید به : ایران نامه، سال یکم ١٣۶٣، شماره ی ١، ص ۵۰ به جلو.

نگاه کنید به: احمد کسروی، زبان پاک، چاپ چهارم، تهران ۲۵٣۶، ص ۶۴ . عامل بسیار مهم دیگری در رواج سریع این زبان بود. 1. گروهى بسیار زیبا مباحث را جمعآورى کردهاند اما خوب آنها را ارائه ندادهاند. مشهورترین خطبهء او مدایح است که در آن یونانیان را باتحاد برضد ایرانیان میخواند. برای مثال، كسانی كه از سدهها پيش نشانههاي جمع عربی را در جمع بندی واژگان فارسی (بي رويكرد به بنياد و تبار واژهها) به كار بردهاند و هنوز هم ميبرند و يا صفت و موصوف را در نرينه يا مادينه بودن با هم تطبيق می دهند، ويرانگران زبانند و تيشه بر ريشهی آن ميزنند!

پس اگر شما هم جز آن دسته از افراد هستید که هنوز روش مطمئن یادگیری کلمات پرکاربرد انگلیسی را پیدا نکرده اند، با ما همراه شوید. علاوه بر این زبان ارتباطی ام با اساتید دانشگاه، انگلیسی و با عموم اردو بود و احساس نیاز به یادگیری نمی کردم. همچنان در فرهنگ محیط این گونه آمده: «سست الرعیة سیاسة أمرتها و نهیتها» یعنی؛ رعیت را سیاست، امر و نهی کردم. چنان که معنی لغوی سیاست در زبان عرب چنین گفته شده است: «ساَس یسوس سیاسة» یعنی؛ پیشبرد و تنظیم امور.

ابن اثیر می گوید: «سِيسَاءُ الظَّهْرِ من الدَّوَابِّ» یعنی؛ حفاظت و نگهداری چهارپایان.2 دراینجا منظور از حفاظت و نگهداری چهار پایان، تنظیم امور آن هاست. چهارصد سال پس از آن نیز، حافظ شیرازی شعر خود را هم پارسی می داند و هم دری. ١6. همچنین حکیم میسری در دانشنامه که در سال ٣۷۰ هجری در دانش پزشکی سروده است، آن جا که در دیباچه ی کتاب خود سخن می گوید، پارسی و دری را یک زبان گرفته است (به کوشش برات زنجانی، تهران ١٣۶۶، بیت ۸۵ -۸۰).

۲۰. اسدی طوسی، گرشاسب نامه، به کوشش حبیب یغمایی، چاپ دوم، تهران ١٣۵۴، ص ١٣، بیت ١ – ۲١. ١۵. ترجمه ی تفسیر طبری، به تصحیح حبیب یغمایی، چاپ سوم، تهران ١٣۵۶، ج ١، ص ۵. این فرهنگ لغت، تا آخر سال جاری میلادی چاپ خواهد شد. پس آن چیناییکه به این کار مبادرت ورزیده، شهکاری کرده و به اهمیت این زبان کامل پی برده است. آن ها به این باور اند که ریشه ی شناخت سیاست را باید در پای مفکرین غربی جستجو کرد! برای شناخت واژه سیاست معانی زیاد و متفاوتی ارائه شده است، به همین منظور گاهی ریشه ی آن را به یونان و گاهی هم به عصر تحولات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی اروپا که در نتیجه ی آن دولت های دموکراتیک بوجود آمدند، پیوند می دهند.

دیدگاهتان را بنویسید