لغت نامه دهخدا حرف س (سین)

در برابر، زبانهای پشتو در افغانستان و آسی در قفقاز و گویشهای پامیر (چون وخی، سنگلیچی، مونجی، شغنی؛ بزغلامی و جز آن) و یغنوبی در زرافشان و زبانهای ایرانی میانه چون سغدی، خوارزمی و ختنسکایی و زبان ایرانی باستان اوستایی، گروه زبانهای ایران خاوری را تشکیل میدهند. اين گروه از قلم به دستان (و – در واقع – قلم به مُزدان) با شيوههای نگارش غيرطبيعی و پر تكلف و پيچيدهی خود، به تدريج زبان شاداب و شكوفا و پويای فارسی سدههاي سوم تا هفتم هجری را از فرآيند تكامل طبيعی و رشد سالم خود دوركردند و زبانی ايستا وعليل و پژمرده را جای گزين آن گردانيدند و ميراث شوم آنان از نسلی به نسلی و از قرنی به قرنی انتقال يافت تا به آستانهی عصركنونی رسيد و درپشت دروازههای تاريخ عصر جديد ايران، با شگفتی زدگی و پرسش بزرگ انديشه ورزان و نوجويان روزگار رو به رو شد.

زبان پهلوی ساسانی یا پارسیگ و زبان پهلوی پارتی یا پهلویگ چنان به یکدیگر نزدیک بودند که مردم این دو زبان سخن یکدیگر را به خوبی درمییافتند و همین اندازه خویشاوندی و نزدیکی را نیز میتوان پیش از آن میان دو زبان پارسی باستان و مادی گمان برد که هر یک در همان محلی که سپستر میهن زبان پارسیگ و پهلویگ بود رواج داشتند. و یا شاعر هم زمان او، قطران تبریزی همهی امیران آذربایجان و اران را به فارسی مدیحه میسراید و یا عنصرالمعالی در همان زمانها از گرگان به گنجه میرود و در آن جا با امیر ابوالاسوار شدادی به فارسی سخن میگوید.

از این گفتهی عنصرالمعالی نیک پیداست که او پارسی را از پارسی دری که در آن زمان به فارسی مردم خراسان میگفتند، جدا دانسته است. نخست پیروزی با عربی بود که با داشتن همۀ ویژگیهای یک زبان توانا و به عنوان زبان دین و دستگاه خلافت اسلامی و مجهز به خطی که با همۀ نواقص خود بهتر از خط پهلوی بود، همچون سرداری که تا آن زمان روی شکست ندیده بود، پا به میدان نهاد.

نخستین بار این اثر بینظیر که تفسیری از دگمهای مذهبی و قواعد اسلامی است، در سال 1605 هویدا شد. این زبان عمومی ومختلط که در اواخر دوره ٔ ساسانی و قرنهای نخستین هجری بتدریج شایع شده بود، در عهد اسلامی نخستین بار دردربارها و شهرهای نواحی شرقی ایران برای شعر و نثر بکار رفت ، و بعبارت دیگر نخستین ظهور ادبی آن در مشرق ایران انجام گرفت و بهمین سبب تحت تأثیر لغوی و صرفی و نحوی لهجه های متداول در این نواحی درآمد، و بنظر قدیمترین مؤلفان از قبیل المقدسی . از یکسو زبان گفتاری پشتو به مرحلهء آغازین نوشتاری ارتقأ کرده، چندین نسل مؤلفان را تعویض کرده و تجارب معین ادبی را انباشته بود و از سوی دیگر خوشحالخان از نسب اشرافی ختکها بوده که از نگاه اقتصادی- فرهنگی یکی از قبایل پیشرفتهء افغان در سدهء 17 بودند.

در این کتاب برعلاوه مسایل قبلاً تحقیق شده در مورد خوشحالخان نگارنده به جنبه های ناشناختهء شخصیت و زندگی شاعر پرداخته و مقام او را بویژه در برگردان، تلخیص و تحلیل از داکتر خلیل ودادادبیات پشتو و در تاریخ پشتونها مشخص ساخته. این اولین بار بود که در تاریخ افغانستان ، علاوه بر لسان پشتو و دری ، نشرات به سایر زبان های مردم افغانستان (ازبیکی ، ترکمنی و بلوچی) اشاعت می یافت .در سمت مقابل ، یعنی جائیکه قلم بدستان افغان در تحت ادارۀ تنظیم های مستقر در پاکستان و ایران قرار داشتند ، فرصت تحقیق و انکشاف السنۀ افغانستان منجمله ادب دری وجود نداشت .

به دو زبان پشتو وفارسی از وی به یادگارمانده است که درمجلات مختلف به نشررسیده واندکی هم بدون نشرباقی مانده است. ولی بار دوم که میگوید فارسی زبان موبدان و دانشمندان و مردم فارس بود، روشن میشود که خواست او در اینجا از فارسی، زبان پهلوی ساسانی یا پارسیگ یا پارسی میانه است که بیشتر نوشتههای مانده از ادبیات پهلوی به همین زبان است و اشارۀ او به این که فارسی زبان مردم فارس بود، تعیین محل اصلی این زبان است در برابر محل اصلی زبان پهلویگ، که پهله یا پارت بود که ابن مقفع به پنج شهر از آن نام برده است.

ولی از آنجا که خراسان از نیمۀ دوم سدۀ سوم هجری تا مدت زمانی مهمترین مهد ادبی فارسی بود و آثاری که در این سرزمین به وجود آمد، در اندک زمانی در سراسر ایران شهرت یافت، طبعاً سهم نفوذ واژههای گویشی آن، چه در فارسی نوشتار خراسان و چه در فارسی نوشتار استاندارد، بیشتر از نقاط دیگر ایران بود. گذشته از این، هخامنشیان که قدرت جهانی زمان خود بودند، سیاستی که برای نگهداری آن قدرت در درون و بیرون ایران به کار میبستند، بر پایۀ احترام به مذهب و فرهنگ اقوام دیگر بود و این موضوع طبعاً آنان را از تحمیل زبان خود به اقوام دیگر نیز باز میداشت،(١) چون آنکه مثلاً نامههای رسمی دولتی به زبان آرامی نوشته میشد و سنگ نوشتههای آنها علاوه بر پارسی باستان، به زبانهای ایلامی (عیلامی) و بابلی نیز نوشته شده است.

بار نخست فارسی را به معنی مطلق زبان ایرانی آورده و زبانهای فارسی یعنی زبانهای ایرانی. گسترۀ زبان شیرین فارسی دری بهای بی نهایۀ فرهنگی این زبان را آشکار می گرداند. ۱۲ این لغتنامه می تواند، به کسانیکه به تحقیق در باره ٔ لهجات مختلف تورکی در افغانستان کار می کنند، کمک کند. با آغاز نیمه سالهای 50 خوشحالخان به محراق توجه افغانستان شناسی میهنی (اتحادشوروی) تبدیل میشود. زمان درازی کهنترین کتاب افغانی اثر بایزید انصاری«خیرالبیان» از سال 1651 بود که امروز در کتابخانهء دولتی برلین نگهداری میشود. کهنترین گزارشی که دربارۀ زبان دری داریم گفتۀ ابن مقفع است که ابن ندیم در کتاب الفهرست آورده است.

در هر حال از میانه ی سدهی پنجم هجری، با نفوذ بیشتر زبان و سبک تازی در نوشتههای فارسی، هر دو سبک دری و پارسی که در سدهی چهارم متداول بود از رواج افتاد، بهویژه سبک دری، و به همین دلیل آثار آن نیز بیش از آثار سبک پارسی دستخوش نابودی گردید و بسیاری از واژههای مهجور آن که در سده ی چهارم به زبان فارسی راه یافته بود و نمونههای آن در لغت فرس اسدی دیده میشود، سپس تر در زبان فارسی کهنه شد و از کار افتاد.

در این جا روشن است که اشاره ی گرگانی به یک ترجمه ی منظوم این کتاب از سده ی چهارم هجری است که در آن واژههای مهجور گویش دری بسیار به کار رفته بود و فاقد زیورهای لفظی بود. از آنجا که در نجد پهناور ایران، هر یک از تیرههای ایرانی به یکی از زبانها و گویشهای ویژۀ خود سخن میگفتند، از دیرباز، وجود یک زبان فراگبر که وسیلۀ تفاهم میان آنان باشد، نیازی سخت آشکار بود.

دیدگاهتان را بنویسید