لغت نامه دهخدا حرف س (سین)

درچهارده سدهی پشت سر، زبان فارسی به دليل چيرگی عربها بر ايران در دو سده ی آغاز گسترش دين اسلام و همگاتی شدن آن در ميهن ما و عربی زبان بودن قرآن و حديث و ستت و ديگر متنها و نيايش نامههای مذهبی از يک سو و رواج و کاربرد عربي به منزلهی زبان دربار و ديوان و بازرگانی و سياست و دانش و ادب از سوی ديگر، بيش ترين تاثير را از اين زبان پذيرفته است و امروز درصد بسيار بالايی از واژگان جاافتادهی رايج درفارسی (هم گفتاری و روزمره و هم نوشتاری و ادبی و فاخر) وامواژههای عربي تبار و يا ترکيب واژههای فارسی- عربیاند.

اما سامان بخشی به زبان فارسی با پيشينهی چهارده سده درگيری اش با زبان عربی و زبانهای ديگر از يک سو و چالش دو سدهی اخيرش با زبانهای جهان شمول غربی و انبوه کليد واژههای دانش و فن و ادب و فرهنگ و هنرِ نوين از سوی ديگر، کاری نيست که به تنهايی از عهده ی اين يا آن نهاد و يا کارشناسان چاره انديش جداگانه – هر اندازه هم که دل سوز و دقيق باشند – برآيد و به سرانجامی سزاوار برسد. زبان فارسی کنونی با همهی ديگرگونی های مثبت و اميدبخشی که در دو سدهی اخير در راستای ساده شدن و پويايی و کارآيی برآوردن نيازهای پيچيدهترِ اين روزگار يافته، نه تنها هنوز يکسره از کابوس آشوبها و پيچيدگی های گذشته رها نگشته و به سامانمندی و يکپارچگی بايسته و دلخواه نرسيده، بلکه با دشواری ها و سردرگمی های تازه نيز رو به رو شده است.

دراين راه نوردی دراز و دشوار، پويندگانی همچون رودكی، بلعمی، فردوسی، بيهقی، بيرونی، ابوعلي سينا، خيام، نظامی، مولوی، سعدی، حافظ و ديگران بودهاند كه با ژرفا كاوی درگنجينهی زبان و فرهنگ و ادب نياگان و رويكرد به بايستگيهای زمانهشان، كوشيدهاند تا كولبار خود را از ميراث پيشينيان و آفرينش خويش هر چه سرشارتر سازند و به پسينيان بسپارند و در راه كمال بخشی به زبان ارجمند فارسی و فرهنگ والای مادران و پدران، چراغ رهنمون آيندگان باشند.(۵) آنان اگرچه در روزگار جهان شمولی زبان عربی و گرمی بازارعربی مآبی فاضل نمايان میزيسته و بخشی از اثرهای خود را ناگزير بدان زبان نوشتهاند، در هنگام فارسی نويسی، بنياد و ساختار زبان خويش را پاس داشته و به وارونهی رفتار زبانی برخي از هم روزگاران ديرآمدهی ما، هرگزعربی دانی را وسيلهی فاضلنمايی و فخرفروشی قرارنداده و پهنهی زبان فارسي را تاختگاه عربی مآبی و چيستان نويسی و ملقمهی “عربيفارسي” عرضه داشتن، نكردهاند.

اين وامواژههای شهروند زبان فارسي شده، چه بسا که به سبب ديگرديسی های گفتاری و نوشتاری و نيز پيچ و تابهای کاربردی و گستردهتر شدن بارِِ معنايی شان در ساختار و بافتارِ زبان ما، ديگر برای صاحبان اصلی شان شناختنی نيستند و به چشم و گوش و هوش آنان بيگانه می نمايند و حق هم جز اين نيست. گذشته از کسانی چون احمد کسروی، ذبيح بهروز، دکتر محمد مقدم، دکتز صادق کيا و پيروان آنان – که به چيزي کم تر از زبان فارسی سره، پالوده از هرگونه وامواژهی بيگانه خرسند نبودند و نيستند – کُنشهای دوفرهنگستان دولتی دورهی پهلويان – هرچند محافظه کارانهتر و ميانه روانه تر – کم و بيش درهمان راستا بود.

زبان فارسی دری از روزگار كودكی و خامی اش در يك هزار و چهار صد سال پيش از اين تا به امروز (كه نسبت بدان روزگار، زبانی رشيد و پخته و برومند شده)، در فرآيند رويش و بالش و كماليابی اش، مرحلههای گوناگون و پيچ وخمها و اُفت وخيزهای بسياری را از سر گذرانده و در واقع، تابعی از مجموع تاريخ پر تنش اجتماعي و سياسی ميهن ما بوده است. محترم داکتر ایماق، در جمع آوری و نوشتن این قاموس ، بیش از چهل سال عمر عزیز خویش را سپری کرده است. موسی را گفتند تو برو با خدای خویش که ما ایدر همی باشیم.

پس خدای تعالی صورت عیسی را به ایشوع افکند. پس به این نتیجه میرسیم که ترکها تخم هم ندارند. ٢٢ زنده ياد دكتر محمود حسابی در شمارشي دقيق و رياضي از ريشهها و پيشاوندها و ميانوندها و پساوندهاي زبانهاي هند و اروپايي – كه زبان فارسی هم يكی از آن هاست — بدين برآيند رسيد كه می توان از پيوندهای گوناگون آن ها با يكديگر ٢٢٦ ميليون تركيب واژه ساخت (دكتر محمود حسابی: فرهنگ حسابی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دانشگاه صنعتی اميركبير، واحد تفرش – تهران، ١٣٧٢، برگ های يازده – دوازده. دريك جمع بندي و نتيجه گيری كلی در حد گفتاری كوتاه، می توان گفت كه زبان فارسی فاصلهی هزارساله را سامانمند و آسان نپيموده، بلكه در روند تکامل تاريخی خود، دچار آشوبها و آسيبهاي فراوان شده است.

ابراهيم پورداود: دساتير در فرهنگ ايران باستان، انجمن ايران شناسی، تهران – ١٣٢٦، برگ های ٢٧- ٥١ و چاپ دوم آن در مقدمه ی لغت نامه ی دهخدا، بخش يكم، برگ های ٤٠- ٦٢ و گفتار هانری كُربُن در زير درآمد آذر كيوان در دانشنامهی ايران، ج ٣، برگ های ١٨٣- ١٨٧ و گفتار فتح الله مجتبايی در همان جا، ج ٦، برگ های ٥٣٢- ٥٣٤ زير درآم دبستان المذاهب و گفتاری ديگر از همو در همان جا، ج ٧، برگ ٨٥ زير درآمد دساتير و بهار، م. اين زبان در زمان ساسانيان، همچون گويشی از زبان رايج روزگار (یعنی زبان پهلوی) و با تاثيرپذيری از ديگر زبانهای كهن ايرانی شكل گرفت (١) و به تدريج نيرومند شد و در دوران پس از اسلام، با از رواج افتادن زبان پهلوی، به صورت زبان مشترك رايج درايران و سرتاسر سرزمينها و تيرههای ايرانی (فراگير افغانستان و فراز رود يا آسيای ميانهی كنونی و بخشهايی از پاكستان و هندوستان كنونی) درآمد و تا دو سده تنها زبان گفتاری باقی ماند و اگر هم چيزی بدان نوشته شده بوده باشد، به دست ما نرسيده است.

را بی هيچ گونه چون و چرا و استثنايی بايد از زبان فارسی بيرون ريخت و به جای آنها واژههای فارسی درمعنی نزديک بدانها را به کار برد و هرگاه چون این واژههايی در فارسی کنونی يافت نشود، واژههای برجای مانده از زبانهای باستانی ايران را برگزيد و يا از ريشههای آن ها در ترکيب با پيشاوندها و ميانوندها و پساوندها ساخت. بر ماست که درهمهی کاربردهای زبان، بيش ترين دقت را به خرج دهيم و از هر گونه آشفته کاری و بی بند و باری در گفتار و نوشتار خودداری ورزيم و از راه دادن تعبيرها و ترکيبهای بيگانه با ساختار و هنجارِ زبان به بافت آن و عرضه داشت گفتارها و نوشتارهای درهم جوش و ملقمه وار بپرهيزيم.

اين زبان چکيدهی هزارهها انديشه و گفتار و کردارِ نياگان ما و گوهرِ جان و دل و روان آنان است و هر يک از ما بايد همواره خود را وامدار آن ديرينگان بداند و با همهی توش و توان خويش به ادای دينی که از اين رهگذر بر عهده دارد، بپردازد و زبان پيشينيان را بسيار توانمندتر و کارآيندتر از آن چه بوده است، بسازد. با پديدارشدن شماری شاعران شاهنامه سرا و در نقطهی اوج آنها، حكيم ابوالقاسم فردوسی توسی و سرايش شاهنامهی بزرگ او – كه نقطهی عطفی بود در تاريخ زبان و فرهنگ ما – زبان فارسی به تمام معنی، زبان گفتار و نوشتار همهی ايرانيان و ايرانی تباران و ايرانی فرهنگان شد و تمام تلاشهاي نهاد خلافت و كارگزاران ايرانی نمای آن برای بازگردانيدن آب رفته به جوی و رسمي و پايدار نگاه داشتن زبان عربی به جايی نرسيد و ايرانيان – بر خلاف بيش تر سرزمينها و كشورهای تسخيرشده ازسوی تازيان – همچنان ايرانی و فارسی زبان باقی ماندند، يعنی درواقع، فارسی زبان ماندند تا ايرانی بمانند.

دراين کتابها، به ويژه در دساتير، نوشتهی “ملا فيروز” پارسی هزاران واژهی بی بنياد و ساختگی آمده بود و اين واژه ها – که بعدها به نام دساتيری شهرت يافتند (٩) – با دامن زدن به اين گمان که آنها واژههای بنيادينِ گُم بوده ی زبان فارسی اند! زبان سَره/ پاك كه افراطی های روزگار ما خواستارِ آنند، تنها می تواند زبان تيرههای قومی دور افتاده و جدا مانده از ديگر قومها و ملتها باشد، و گر نه هر يك از ملتهای زنده و پويای امروز، به ويژه در اين عصرِ جهان شمولی رسانهها و گستردگی شبكه ی فراگيرِ ارتباط های جهانی، ناگزير با زبانهای ديگر و به ويژه زبانهای جهانی شده و داراي بارهای فرهنگی و دانشی و اقتصادی سر و كار خواهد داشت و خواه ناخواه بر پايهی ميزان داد و ستدهاشان، وامواژههايی را از زبان های ديگر خواهند گرفت و وامواژههايی را به ديگر زبانها خواهند داد.

يادآوری اين نکتهی مهم بايسته است که خود زبان عربی هم تا پيش از اسلام و کشور گشایی عربها، زبان بومی و ابتدايی و فقيرِ تيرههای عرب ساکن نََجد حجاز يا شبه جزيرهی عربستان بود و تنها پس از سر و کار يافتن گويندگانش با قومهای دارای فرهنگهای کهن و زبانهای پيش رفته و گسترده و توانمند درخاور و باخترِ جهان، به تدريج کمال يافت و با راه دادن هزاران وامواژه از زبانهاي ديگر (از جمله زبانهای ايراني) به قلمرو زبانی و فرهنگی خود، سرشار و پر توان شد تا جايی که سدهها به صورت زبان جهانی دانش و فرهنگ و ادب درآمد و هنوز هم نه تنها زبان متنهای دينی ميليونها مسلمان در سراسر جهان، بلکه زبان رسمی بسياری از کشورها در باخترِ آسيا و شمال آفريقاست.

دیدگاهتان را بنویسید