لغت نامه دهخدا حرف س (سین)

مينويسند ودرغيرآن به ريشه وتاريخ کلمه بانديشند ومراجعه نمايند به زبان شناسان وکسانيکه به آن زبان تکلم ميکنند آنگاه مرتکب چنين اشتباه نميشوند ،هم ريشه آن پيداميشود وهم تاريخ وحقيقت بدست ميآيد. این سبک پیشنهاد می کند که زبان آموزان لغات را از طریق اصوات، لحن و صدای آن یاد بگیرند. ازاينکه درآن نبشته بدون اراية اسناد دقيق تاريخي وبدون استناد بکدام آثار،صفحه وجلد کدام تاريخ ونويسندة آن ،اين قوم را به آرياييها ،آوستاييها وپيشداديان نسبت داده است وتورک ها را به اين متهم ساخته است که گويا بدون دليل آنهارا از عروق تورک محسوب مي نمايند.

2- تايمني و تايموريها که بعدتر ازساکاهاو توکيوها از سلالة تورک مغولها وارد افغانستان شده اند و هزاره ها نيز ازقوم تبتي ها ويوچي ها اندکه بنابر فشار هيونگنوها (سلالة کوشانيها وسيتيها) به کوه پايه هاي افغانستان پناه آورده به مرورزمان زبان وعادات خودرا تغييرداده اند . چ – تاریخ افغانستان بعد از اسلام، عبدالحی حبیبی، جلد اول و دوم، مرکز نشراتی میوند، چاپ سوم، خزان 1377 . ايل نينگ وخلق نينگ يوزلريغه توقان يوزليک لري تورور تيمک بولور وتقي اول کيم اوغوزخان نينگ بير نيچه آت قويغان کشيلري وقومادين توققان نبيره لري .

اوغوزخان درساحات کاشغرستان (قشقرستان) قزاقستان ومغلستان کنوني درقسمتي ازافغانستان امروزي وحتي ازايران پادشاهي نموده وبه استنادفوق بالاي 12 نبيره خود ايماق (نسل) نام گزاري نموده که تاحال 12 ايماق نام مانده است ، اگرقوم ايماق زاده هاي کوه پايه هاي افغانستان باشند وازعروق تورک واوغوزخان نيستند اين نام ازاولاده اوغوزخان چگونه به آنها آنجا انتقال يافته است ؟ به اين قوم که گاه گاهي، جمشيدي، ايماق يا ايماقات اويماق يا اويماقات گفته اند بايد متذکرشد که تورکها ازسومري ها تاسلجوقي ها وتيموريها فيصدي زياد ايشان صحراگرد وصحرانشين بوده اند،در ارتباط به ايماقهاييکه مانندبخشي ازايماقهاي ميمنه که خودرا کويي ياکوهي ميدانند برعلاوه دلايل فوق دليليکه درصفحه 121 کتاب خاطرات دودمان تورک واوزبيک در مسير تاريخ تأليف ابي الاسفارعلي محمدبلخي آمده است:…

دراينجا اشتباه ميرود پشتونهاي سرحدات قالاچها وفارسي زبانهاي آن نيزتاجيک قالاچها بوده ازاحفاد تورک بودن ايشان را ثابت سازد. پس بهتر است که برای آن آثار ادبی علمی يی که متقاضيان آن در خارج سرحدات افغانستان قرار دارند ، توضيحات بخصوص از کلمات بکار برده شدهً محلی و يا پشتو در پاورقی صفحه گنجانيده شود ، به اين ترتيب آثار مورد نظر هم در داخل و هم در خارج افغانستان قابل درک گرديده ، کتب و مجلات افغانی سهم بهتری در بازار نشرات خارج کشور خواهند داشت.

3-2. دوره عالی و تکمیلی علامه حبیبی همزمان با مدرسه دولتی درمکتب خانه هم در درسهای عموزاده ش مولوی عبدالواسع شرکت می کردند بقول خودش«هنگامی که در مکتب ابتدایی درس می خواندم کتب ابتدائی صرف ونحو عربی وریاضی وهیئت وفقه واصول فقه ومنطق ومبادی بلاغت وعروض وقافیه را از عموزاده خود مرحوم عبدالواسع شهید فراگرفتم» در همان وقت علاوه برشرکت در درس عبدالواسع در اوقات فراغت از محضر مولوی ابوالوفا قندهاری هم استفاده می نموده است چنانچه خودش دراین باره می نوشته: «من بعد از وقت مکتب بمحضر شریفش (مولوی ابوالوفا) می رفتم قرآن عظیم را بامبادی تجوید و هم مبادی صرف ونحو، فقه وعلومی ادبی را از او بوجه احسن و اسهل یاد گرفتم او مانند مربی دلسوز وپدر مهربان به من درس می گفت وآنچه از او آموختم تاکنون زاد راه من است» حبیبی بعد از فراغت از مدسه دولتی دردرس ابوالوفا شرکت نموده واز محضر او استفاده ها نموده است.

در راه بسی سپاه رهزن داری.خاقانی. هرگز اگر راه بمعنی برد سجدهء صورت نکند بت پرست.سعدي. یا اگر بخواهید وقتی آن را می شنوید متوجهش شوید چه؟ دررابطه به کويي ياکوهي بودن اين قوم بايد گفت: ازاينکه درزبان مردم کويي بوده قرارگفته هاي بزرگسالان ومحاسن سفيدان ميمنه درطول کمترازيک قرن است که دري زبانان به معني تورکي آن ارجي نگذاشته اصل کلمه را اززبان دري تعبير نموده کوهي تحريرنموده اند.

اوّل اينکه به استناد آيات متبرّکه (يايهااناس انا خلقنکم من ذکر و انثي جعلنکم شعوبأوقبايل لتعارفواان اکرمکم عندالله اتقکم) کتاب آسماني، خداوند يکتاهمة نسل بشررا قوم ، قوم وطايفه ، طايفه هست نموده که شناخت وتفکيک هرقوم وطايفه وفرد آسانتر گردد .ثانيأ اينکه يکديگررا چگونه ميپذيرند . به نظرما، این كوشش ها با شناخت بیشتر وبهترِاصل قضیه، یعنی « زبان فارسى » شانس بیشتری برای موفقیت پیدا می كنند، و هدف این مقاله نیزاین است كه اگربه شناخت بهترزبان كمک نكند، حداقل بتواند به شناخت بیشترآن یاری رساند. ستون فقرات يک زبان را دستورات و قواعد زبانى مى سازد.

واگر ازاسماي تورکي عين کلمه را هم مينويسند بيشتر باغلطي املايي انشأ ميکنند مانند اولوس را ولس اوردک را وردک قـَوچي را قـُچي يورت را اورت… مونلرهم ييگيرمه تورت کشيلرايرديلر،برچه سي نينگ آتلريني يوقاريده بيربير ايتيب تورورميز، بولرنينگ برچه سي ايونينگ تشقريسينده اولتورديلر،واون ايککي سي آت توتوب اولتوردي واون ايککي سي ايشيکده اولتوردي بوييگيرمه تورتدن توققنلرغه «ايماق» ديديلر،اصل ده»اوماق»رسم تورورکيم قره اولوس نينگ برچه سي سوزني بوتون ايته بيلمس،يارتي ايتورلر، اوشبوچاغده هم بيرکشي بيرکشيدين سورسه ايلينگ ني اوماقي ني تورورتيب سورور.

در ارتباط 12 ايماق درص31و32 کتاب شجره تراکمه نوشته ابوالغازي بهادرخان تحت عنوان «اون ايککي يوزلوک وييگيرمه تورت ايماق نينگ معني سي نينگ ذکري » چنين آمده است: … ودر پاورقي همان صفحه چنين آمده است : در سوريه قبيلة بزرگي بوده که ايماق ناميده ميشده ازلارستان آمده وآنجا مقيم شده است و اتابيکان ايران(لرستان وپارس) از آن جمله اند. به استناد رديف ب جلد 4 لغت نامه ده خدا بهرام چوبين که يکي از قوماندانان دوران ساسانيان در کابل بوده است، در صفحه 187 پژوهشي در تاريخ هزاره ها متکي بر چندين منابع با اعتبار تاريخي مي نويسد: …

يعني تورک نشين بودن کابل قبل از دوران کابل شاهان مهر صحه گذاشته اند. درصفحات متعدد همين کتاب قوم چيلوشيتيهاي کتواز را چهلباشي يا چلباشي هاي تورک خوا نده درصفحه 374 ازيک نژاد بودن دُرانيان نيز مشتبه شده مينويسد : درانيان خوشکل اند وسيماي متفاوت دارند. برعلاوه اسناد معتبر فوق النجيو نويسندة شهير فرانسوي (درقيدحيات) ميباشد، در اثريکه درمورد باشندگان افغانستان نوشته است و در کتاب حدودعالم ، در رديف الف فرهنگ دهخدا هم متکي بر اسناد آثار تاريخ ؛ايماقها را ازنسب ودودمان تورکها قلم زده اند. این قلم به یافته­ی جدیدی در تاریخ زبان پارسی دری دست یافته است که زبان پارسی دری را به گونه­ی مستقیم گرفته شده از زبان اوستایی می­داند که زبان اوستایی و زبان پارسی دری از یک حوزه­ی سرزمینی و فرهنگی یعنی حوزه سرزمینی ائیرینم وئیجه و خراسان برخاسته است.

كه با واسطه ” پارسی میانه “ به ” زبان پارسی باستان ” یا ” فرس قدیم ” مربوط می شود، 2 درتحت شرایط تاریخیـ سیاسی خاصی تكوین یافته كه این شرایط اخذ لغات بسیاری از زبان عربى را ایجاب كرده است. درآن صفحة کتاب موصوف آمده است: ابوالفضل مدعي است که آنان بقاياي ارتش منگوخان (منگوقاآن) شاهزادة مغول ونوادة چنگيز مي نگارد که تاروزگاري بسياري ازهزاره گان به زبان مغولي سخن ميگفته اند. در كتاب «دده قورقوت» اين واژه در جمله اي به معني«ديوان خانه» به كار رفته است: « دلي قوچار بايندر خانين ديوانينا گلدي» ترجمه: قوچار ديوانه به ديوان بايندرخان آمد.

دیدگاهتان را بنویسید